محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6579
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از چگونگى نبرد ابو احمد در شهر سالار زنگيان محمد بن حسن گويد : خبيث دشمن خداى در آن مدت كه ابو احمد به بيمارى خويش مشغول بود پلى را كه كشتيهاى نصير به نزد آن فرو مانده بود نو كرد و بر آن چيزها افزود كه پنداشت آن را استوار كرده است ، مقابل آن دكلهاى [ 1 ] ساج نهاد و آن را به همديگر پيوست و آهن بر آن پوشانيد و مقابل آن با سنگ بندى زد كه محل ورود كشتى را تنگ كند و جريان آب را در نهر ابو الخصيب تند كند كه كسان از ورود بدان هراس كنند . موفق دو كس از سرداران خويش را با چهار هزار كس از غلامان فرستاد و دستورشان داد سوى نهر ابو الخصيب روند : يكيشان از شرق آن برود و يكى از غرب ( 629 تا به پلى رسند كه فاسق آن را اصلاح كرده بود و مقابل آن بند زده بود و با ياران خبيث نبرد كنند و آنها را از پل برانند ، نجاران و فعلگان نيز با آنها فرستاد كه پل را با حايلها كه جلو آن نهاده بود ببرند . بگفت تا كشتيها مهيا كنند ، پر از نى آلوده به نفت ، كه به وقت مد وارد نهر ابو الخصيب شوند و آتش در آن افروزند و پل را بسوزند . در آن روز موفق با سپاه برنشست و برفت تا به دهانهء نهر ابو الخصيب رسيد و بگفت تا جنگاوران را از چند جا ، از پايين و بالاى اردوگاه خبيث ، بفرستند كه آنها را از هميارى براى دفاع از پل مشغول دارند . آن دو سردار با ياران خويش برفتند . ياران خاين ، از زنگى و غير زنگى ، به سالارى انكلاى پسرش و على بن ابان مهلبى و سليمان بن جامع به مقابلهء آنها شدند . نبرد ميان دو گروه در گرفت و دوام يافت . فاسقان به دفاع از پل به سختى ، نبرد كردند كه دانسته بودند كه بريدن آن مايهء ضررشان است
--> [ 1 ] كلمهء متن : ادقال ، جمع دقل معرب دكل .